|  رنگ  | 
+ 0 -
 | 
ADA
بستن این پنجره
راهنما

این سایت مطابق با استاندارهای ADA برای نابینایان مناسب‌سازی شده و سازگاری این استاندارد در بخش‌های مختلف لحاظ گردیده است.
بستن این پنجره

روایت مردی در خط مقدم شیمیایی؛ گفت‌وگو با" پرویز صحرانورد"

دفاع مقدس، صحنه‌ای بود که مردان بسیاری در آن، با جان و دل ایستادند تا امنیت و آرامش امروز این سرزمین رقم بخورد. در میان این رزمندگان، گروهی مأموریت‌هایی داشتند که شاید کمتر دیده شد اما نقشی حیاتی در حفظ جان نیروها ایفا می‌کرد؛ مأموریت مقابله با سلاح‌های شیمیایی دشمن. گفت‌وگوی پیش‌رو، روایت زندگی و خاطرات پرویز صحرانورد است؛ سربازی که در سخت‌ترین شرایط، مسئولیت خنثی‌سازی گازهای شیمیایی را برعهده داشت و تجربه‌هایی را از سر گذراند که هنوز پس از سال‌ها، با جزئیات در ذهنش زنده است.


لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چه زمانی به خدمت فراخوانده شدید؟  
من پرویز صحرانورد هستم، اهل شهر سراب. سال ۱۳۷۹ وارد شرکت آب منطقه‌ای تهران شدم و در بخش‌های مختلف از جمله نظافت و نامه‌رسانی فعالیت داشتم. خدمت نظامی‌ام را در سن قانونی ۱۹ سالگی آغاز کردم.

 مدت زمان حضور شما در جبهه چقدر بود و در چه مناطقی خدمت کردید؟  
مجموع حضور من در جبهه ۲۰۷ روز و بیست‌وهفت ماه و پانزده روز بوده است. تقریباً تمام این دوران در مناطق کردستان، شامل بانه و مهاباد، سپری شد. حدود پنجاه روز نیز به مناطق جنوبی اعزام شدم.

 وظیفه اصلی شما در جبهه چه بود؟  
من مسئول بخش شیمیایی و خنثی‌سازی گازهای سمی دشمن بودم. تیم ما شش نفره بود و با خودروهای ویژه به هر منطقه‌ای که دشمن گاز شیمیایی منتشر می‌کرد اعزام می‌شدیم. از کپسول‌های آتشی، مواد خنثی‌کننده و لباس‌های محافظ شیمیایی استفاده می‌کردیم. هر نفر یک کپسول حمل می‌کرد و مواد خنثی‌کننده را از طریق شلنگ‌های خودرو روی مناطق آلوده می‌ریختیم.

 درباره سختی‌های این مأموریت توضیح دهید.  
شرایط بسیار سخت و خطرناک بود. شب‌های کردستان، هنگام حمله دشمن به‌ویژه گروهک کومله، پر از اضطراب و درگیری بود. بسیاری از فرماندهان ما در این حملات شهید شدند. شبی را به یاد دارم که برفی بی‌سابقه بارید و تمام راه‌ها بسته شد؛ یک هفته بدون غذا ماندیم و حتی هلیکوپتر هم نتوانست به ما برسد. سرمای ارتفاعات کردستان طاقت‌فرسا بود و گاهی حتی غذای کافی برای خوردن وجود نداشت. خود من نیز در یکی از عملیات‌ها زخمی شدم.

 از عملیات‌های خطرناک و به‌یادماندنی خود بگویید.  
شب‌هایی که کومله حمله می‌کرد، واقعاً غیرقابل تحمل بود. چندین بار تیر از کنار گوش یا بدنم رد شد. در عملیات‌های شبانه، نیروهای دشمن سر نگهبان‌های ما را می‌بریدند. فرمانده‌ای داشتیم که هر شب به خط مقدم می‌رفت و صبح بازمی‌گشت. همیشه به ما می‌گفت: «برای کشور آمده‌ایم؛ حتی اگر شهید شویم، افتخار است.»

 یکی از تلخ‌ترین خاطرات جنگ را برای ما بیان کنید.  
تلخ‌ترین خاطره‌ام مربوط به سرباز جوانی است که هم‌سن من بود. برای برداشتن آب رفته بود که هواپیمای دشمن گلوله‌ای به سینه‌اش زد و همان‌جا جان داد. صدای فریادش و صحنه شهادتش هرگز از ذهنم پاک نشده است. او در همان چهار ماه اضافه‌خدمتی که برای ما تعیین شده بود، شهید شد. هنوز هم برای از دست دادنش افسوس می‌خورم.

 جنگ چه تأثیری بر شخصیت و نگاه شما گذاشت؟  
دیدن دوستانی که شهید شدند و تحمل فشارهای سخت آن دوران، باعث شد زودتر از سنم بالغ شوم. هر یک از رفقایی که از دنیا رفتند، بخشی از روح من را با خود بردند و هنوز هم یادشان در دلم زنده است.

کد خبر: 8027
  تاریخ خبر : 4 مهر 1405
 14
  دیدگاه کاربران
سایتـــ های مرتبطـ

آمار بازدیدکنندگان

  • کاربران آنلاین : 96
  • بیشترین بازدید همزمان : 2159
  • بازدید امروز : 8,801
  • بازدید دیروز :
  • کل بازدید : 23,681,111
  • آخرین به روزرسانی : 4 مهر 1405 14:54:25
  • شناسه IP شما : 216.73.217.154

راه‌های تماس با ما

  • آدرس : تهران، بلوار کشاورز، خیابان حجاب
  • کدپستی : 1415615441
  • تلفن : 02181751
  • فاکس : 02188966555
  • پست الکترونیکی : info[at]thrw.ir
  • پیامک : 50002405
  • تلفن گویا : 02181751